در کردستان، یلدا فقط بلندترین شب سال نیست؛ شبی است که خاطره، طبیعت و زبان مادری کنار آتش می‌نشینند و تا سپیده‌دم قصه می‌گویند.

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری تحلیلی نوای آبیدر؛ شب یلدا در کردستان، شبی است که زمان آهسته‌تر قدم برمی‌دارد. کوه‌ها در سکوت برف یا سرمای دیرپای خود، نگهبان خانه‌هایی می‌شوند که چراغشان زودتر از همیشه روشن است. در این شب، تاریکی نه دشمن نور، که بهانه‌ای برای گردهم‌آمدن است؛ بهانه‌ای برای بازگشت به ریشه‌ها، به واژه‌هایی که از دهان مادربزرگ‌ها می‌افتد و به گوش دل می‌نشیند. یلدا در کردستان، جشن ماندن است؛ ماندن کنار هم، ماندن کنار آتش، ماندن کنار خاطره‌ها.

 

خانه‌ها بوی دانه‌های انار می‌گیرند؛ اناری که در فرهنگ کردی نشانه برکت و پیوند است. هندوانه، با آن‌که میوه تابستان است، در این شب سرد، وعده گرما می‌دهد؛ وعده اینکه زمستان هم می‌گذرد. گردو و بادام، خشکبار کوهستان، یادگار تابستان‌های دورند که حالا در کاسه‌های کوچک، نقش خاطره بازی می‌کنند. سفره یلدا در کردستان ساده است اما صمیمی؛ پر از چیزهایی که از دل طبیعت آمده‌اند و هنوز طعم خاک و آفتاب را دارند.

 

در بسیاری از روستاها و شهرهای کردستان، یلدا با قصه آغاز می‌شود. قصه‌هایی از قهرمانان افسانه‌ای، از عاشقانی که راه کوه و برف را به جان خریدند، از پهلوانانی که عدالت را چون شمشیر برکشیدند. این قصه‌ها فقط روایت نیستند؛ درس‌اند، حافظه جمعی‌اند، پلی میان نسل‌ها. کودکان با چشم‌های براق گوش می‌دهند و بزرگ‌ترها، با هر جمله، بخشی از خود را دوباره زندگی می‌کنند.

 

آواز و موسیقی، جان یلداست. اگر دَف یا تنبور باشد، شب جان تازه می‌گیرد. حتی اگر ساز نباشد، صداها خود ساز می‌شوند؛ صدای خنده، صدای شعر، صدای خواندن بیت‌هایی به کردی که قرن‌هاست از شبی به شب دیگر رسیده‌اند. شعر در یلدای کردستان فقط خوانده نمی‌شود؛ زندگی می‌شود. واژه‌ها گرم‌اند و به دل می‌نشینند، انگار که برای همین شب ساخته شده‌اند.

 

یلدا در کردستان، احترام به سالمندان است. جای بزرگ‌ترها گرم‌ترین جای خانه است و نخستین سخن از آنِ آنان. تجربه و خاطره، ارزش است و شنیدن، آیین. این احترام، نه رسمی که تحمیلی باشد، که عادتی شیرین است؛ عادتی که از کودکی آموخته می‌شود و تا پیری ادامه دارد. در این شب، فاصله‌ها کوتاه‌تر می‌شوند و دل‌ها نزدیک‌تر.

 

برف اگر ببارد، زیبایی یلدا دوچندان می‌شود. سکوت سپید بیرون، گرمای رنگی درون را برجسته‌تر می‌کند. پنجره‌ها قاب‌هایی می‌شوند برای تماشای زمستان، و خانه‌ها پناهگاه‌هایی برای انسان. در چنین شبی، مفهوم «با هم بودن» معنایی واقعی پیدا می‌کند؛ معنایی که شاید در شلوغی روزمره گم شده باشد.

 

یلدا در کردستان، تنها پاسداشت یک سنت کهن نیست؛ مقاومتی آرام در برابر فراموشی است. در جهانی که سرعت، مجال مکث را می‌گیرد، این شب یادآوری می‌کند که می‌توان ایستاد، گوش داد و گفت. می‌توان به زبان مادری خندید، به یاد گذشتگان اشک ریخت و به آینده امید بست. یلدا می‌گوید تاریکی هرچقدر هم بلند باشد، پایان دارد؛ همان‌طور که زمستان.

 

وقتی شب به نیمه می‌رسد و قصه‌ها کم‌کم آرام می‌گیرند، کسی شاید از پنجره به آسمان نگاه کند؛ به ستاره‌هایی که سرد اما صبورند. آن‌وقت است که یلدا کار خود را کرده است: دل‌ها را گرم کرده، پیوندها را محکم‌تر ساخته و یادآور شده که در دل کوهستان، در دل سرما، هنوز می‌شود چراغی روشن نگه داشت.

 

 

یادداشت طاهره جلوخانی فعال رسانه کردستان